|
امشب خیلی دلم گرفته,دلم می خواد بشینم و یه دل سیر گریه کنم
یاد اون روز های شیرین با تو بودن و حسرت و دل تنگیه اکنون
دوباره یه شب دیگه ی بی تو بودن
دوباره تپش این دل بی قراره من
دوباره ذهن اشفته و نگران من که هزاران حرف و درد و دل نگفته با تو داره
اما.........
دوباره یاد توست که این دل بی قرارو تا این وقت شب بیدار نگه داشته
دلم می خواست تو بیای و من تو رو روی چشمام بنشونم چشمایی
که تو این سال ها انتظار تو رو کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت گریه کردن
بار غمگین نبودنت در کنارم, همیشه باعث می شد گوشه ای کز کنم وبه تو
بیاندیشم و از نبودنت در کنا رم قصه بخورم.
کاش بودی و من برایت از کوچه های غم گرفته ی این شهر و از غربت خودم
در اینجا زمزمه کنم.
کاش می شد دردهام فقط با دستای تو درمان می شد و حرف هامو فقط با
چشمای تو در میان بذارم
بذار که تا ابد این چشما فقط انتظار تو رو بکشن,این چشم ها رو رد نکن که
برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تابن.
و چه شیرینه این انتظار
و چه سخته این دوری
کاش یه روز بیای یه روزی که زیاد دیر نباشه
یه روز نیای که دست من از دنیا کوتاه باشه
یه روز نیای که من باز در حسرت یه بار در آغوش کشیدنت باشم
زود بیا عشق من
زود بیا...
زود بیا...
هرکی نظر نده الهی به عشقش نرسه...!!
|