|

دیگر باورم شده بود که تو رفته ای,تو رفته بودی تو,تو که همه کسم بودی,
از آن روز به بعد من در این کلبه تنها مانده ام و هر روز باغچه ها
را آبیاری می کنم به مرغابی ها و قو ها غذا می دهم و منتظر برگشتن تو
هستم ,منتظر روزی که تو برگردی ,روزی که حتی انتظارهم
انتظارآمدن تو را می کشد دنبالت نمی گردم دوست دارم خودت روزی
برگردی, برگردی و به من بگویی:عزیز تمام دنیا را گشتم ولی
کسی را نیافتم که مثل تو باشد .
هیچ نگاهی مثل نگاه های عاشقانه تو نبود هیچ دلی مثل دل تو پاک
و صاف نبود. همینطور که داشتم با تو حرف می زدم قطره اشکی از گونه ام
سرازیر شد و بر روی شمع چکید و شمع را خاموش کرد خانه در تاریکی
مطلق فرو رفت جز روشنایی اندکی که از پنجره به داخل می تابید
,احساس می کردم همه چیز مثل دل من تاریک و سیاه شده است
تمام اشیا داخل منزل ...
مرغ های عشق گوشه ای کز کرده و به من زل زده بودند آن ها را
گرفتم از من نترسیدند ]فرار نکردند ,به بیرون از خانه رفتم تا آزادشان کنم
اما آن ها باز به سمت داخل پرواز کردند انگار دلشان نخواست مرا
تنها بگذارند....
چشمم به دنبال تو همیشه
من تو را می خوام همیشه
وقتی تو نیستی در کلبه فقط غمه
یه چشم پر از اشک و یه دنیا ماتمه
************
وقتی تونیستی انگارکه من هم نیستم
همش تو رویا با توام من تنها نیستم
وقتی تو نیستی تنها ترین ستاره آسمانم
وقتی تونیستی انگار توی شهرهم کسی نیست
آه...................از بی تو بودن ها
آه....................از تو دور بودن ها
****************
وای که بهانه قشنگی پیدا کردی
از خود گذشتن ,ایثار و فداکاری
ای زندگی ,ای یار بهانه گیر
باز هم برایم بهانه تازه بگیر
بگو به من کجا؟؟؟
دل تو کرده گیر!!!
نظر یادتون نره....!
|