تبلیغات
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.

سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"


هنوز تشنه ام

 

هنوز تشنه ام

............

آب اگرچه بی صدا ترین ترانه بود

تشنگی بهانه بود

من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم

چشم های عاشق تو را به یاد داشتم

............

می وزید عطر سیب

سمت خواب های ساده و نجیب

من به جست و جوی تو

در هوای عطر موی تو

رفت و آمد کبود گاه باره ها

زیر چتر روشن ستاره ها

............

تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می کنم

تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می کنم

............

ابر می رسد باد لوله می کند

چکه چکه از گلوی ناودان

یاس تازه می دمد

یاس تازه می دمد

یاس تازه می دمد

............

تا هنوز تشنه ام

تا هنوز تشنه ی این بهانه است

آب بی صدا ترین ترانه است

تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می کنم

.

.

منتظرتان هستم


پنجشنبه 26 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

خزون عشق...

پاهایم را نگاه کردم از چیزی که دیدم وحشت کردم و خشکم زد .

مار سیاهی از روی پاهایم در حال بالا آمدن بود جیغ بلندی کشیدم

و از حال رفتم چند دقیقه بعد که به هوش آمدم در آغوش تو زیر یک

درخت بودم و تو در حال نوازش موهایم بودی و چشمان نگرانت را به من

دوخته بودی,گویی زبانم بند آمده بود می خواستم بفهمم که چطور شد؟

مار را می گویم اما نمی توانستم تو انگار راز چشمانم را خواندی و

گفتی:کشتمش و بعد با دست کمی دورتر را نشان دادی ماری در حالی

که سرش متلاشی شده بود کمی آن طرف تر افتاده بود .

من تازه به خودم آمدم و شروع به گریه کردم مثل بچه ای که از ترسیده

باشدو تو به من دلداری می دادی و می گفتی عزیز تو را به خدا گریه نکن

هر چه بود تمام شد .تازه اون یه مار آبی بود و نیش هم نداشت و بعد

بدنم را سفت به بدن خودت فشردی و لبانت را به لب هایم نزدیک کردی

و بوسیدی تنها مرحم شفا بخش من .

کم کم هوا رو به تاریکی می رفت و خورشید در حال غروب کردن بود چقدر

غروب خورشید زیبا و رویایی بود و ما در حالی که دستانت بر روی شانه هایم

بود در پیچ و خم جاده های باریک ره می سپردیم و تو همان طور که راه

میرفتیم نغمه های عاشقانه را آرام آرام زمزمه می کردی:

 

                   برای عاشقا غروب چه زیباست

              غروب تدائی خاطره با تو بودن هاست

تو آسمون ما غروب ,غروب خورشید ه

چون آسمون عشقمون غروب و هرگز ندیده

               الهی تو آسمون عشقمون خورشید بمونه

                       هیچ عاشقی از یارش دور نمونه

منتظرتان هستم...


شنبه 21 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

بی کسی و انتظار...

دیگر باورم شده بود که تو رفته ای,تو رفته بودی تو,تو که همه کسم بودی,

از آن روز به بعد من در این کلبه تنها مانده ام و هر روز باغچه ها

را آبیاری می کنم به مرغابی ها و قو ها غذا می دهم  و منتظر برگشتن تو

هستم ,منتظر روزی که تو برگردی ,روزی که حتی انتظارهم

انتظارآمدن تو را می کشد دنبالت نمی گردم دوست دارم خودت روزی

برگردی, برگردی و به من بگویی:عزیز تمام دنیا را گشتم ولی

کسی را نیافتم که مثل تو باشد .

هیچ نگاهی مثل نگاه های عاشقانه تو نبود هیچ دلی مثل دل تو پاک

و صاف نبود. همینطور که داشتم با تو حرف می زدم قطره اشکی از گونه ام

سرازیر شد و بر روی شمع چکید و شمع را خاموش کرد خانه در تاریکی

مطلق فرو رفت جز روشنایی اندکی که از پنجره به داخل می تابید

,احساس می کردم همه چیز مثل دل من تاریک و سیاه شده است

تمام اشیا داخل منزل ...

مرغ های عشق گوشه ای کز کرده و به من زل زده بودند آن ها را

گرفتم از من نترسیدند ]فرار نکردند ,به بیرون از خانه رفتم تا آزادشان کنم

اما آن ها باز به سمت داخل پرواز کردند انگار دلشان نخواست مرا

تنها بگذارند....

چشمم به دنبال تو همیشه

من تو را می خوام همیشه

                                           وقتی تو نیستی در کلبه فقط غمه

                                           یه چشم پر از اشک و یه دنیا ماتمه

                               ************

وقتی تونیستی انگارکه من هم نیستم

همش تو رویا با توام من تنها نیستم

                                              وقتی تو نیستی تنها ترین ستاره آسمانم

                                     وقتی تونیستی انگار توی شهرهم کسی نیست

 آه...................از بی تو بودن ها

آه....................از تو دور بودن ها

                                ****************

وای که بهانه قشنگی پیدا کردی

از خود گذشتن ,ایثار و فداکاری

                                         ای زندگی ,ای یار بهانه گیر

                                         باز هم برایم بهانه تازه بگیر

بگو به من کجا؟؟؟

                     دل تو کرده گیر!!!

نظر یادتون نره....!

 


سه شنبه 17 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

دل تنگی...

آره ، دلم برات تنگ شده
یه جورایی ، بد عادت شده
دنیا به این بزرگی،
به چشم من عزیزم
یک قفس تنگ شده

نگو دیگه دلت با من نیست
حال و روزت مثل من نیست
هر دو مثل دوتا شمع
می سوزیم ، حالیمون نیست

چه روز گاری داشتیم
رازو نیاز ها داشتیم
تموم شد اون همه عشق
یه خاطره جا گذاشتیم

حالا نشستیم کنج خونه
اشک می ریزیم، دونه دونه
خیال کردیم نمیشه
یه روز بشیم دیونه

تا بود ، این بود همیشه
سنگ می زدیم به شیشه
شکست شیشه عشق
دیگه درست نمیشه
ولی هنوز عزیزم یادت باشه همیشه
دلم برات تنگ میشه

.

.


شنبه 14 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

غروب...

غروب...

در راهی بی نور قدم می گذارم

قدم هایی کوتاه نا مطمئن

جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود نهان داشته اند

چهره ها و چشم هایی را می نگردم که دردی در دل خود نگاه داشته اند

از روی و جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد

ناگهان پایم پیچ می خورد تعادلم را از دست می دم لیک می دانم نمی افتم

دوباره پا در جاده می نهم

سرم را رو به آسمان می کنم تا آبی آسمان را ستایش کنـم

دلم غمناک می شود

چون باز ابری سایه اش روی خورشید گسترد و نگذاشت غروب را ببینم...

ناگهان ظلمت شکافت

آذرخشی فرود آمد و مرا بیمناک ساخت

رگباری نشست بر شانه هایم از در همدلی

اما کوتاه...

خواستم سایه را به دره رها کنم اما سکوت نگذاشت

و من همچنان ...

در پی راهی که پایان رسان عشق های دروغین است هستم...

و منتظر نظرات شما دوستان...

 


پنجشنبه 5 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

خسته ام...

خسته ام ....

خسته ام از حرف سكوت

خسته ام از هر واژه كه با تنهایی همراه است

می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات

شاید باز نتوانم

اما من پر از فردایم

من مقلوب دیروز نخواهم شد

گوشه اتاق كز نخواهم نشست به امید خاطره

بار دیگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهایی را

من پر از فردایم

در افق فردایم انتظار جایی ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید

منتظر نظرات شما هستم...!!؟


چهارشنبه 4 شهریور 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()



سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"

isfbehzad@yahoo.com

شانزدهمین بهار
دیوونتم ای عشق من
پست ثابت
چشمات
...اعتراف
...تورا می خواهم
یک سال عشق و دیوانگی برای بهترین
ماه درخشان و زیبای قلب منی یکی یدونه ی امروز و فردای منی
اشک
دهمین نهال عشق

دی 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388

بهزاد
ساجده

"ماتم یک خانه"
♥♫۞ حرف دل شقایق ♥♫۞
فریاد بی صدا
"عشق پاک"
خلوت گاه من و عشقم
"رقص موج"
""دلنوشته ها و آهنگ های در خواستی""
"" آ و ا ر ه و ا ژ ه ها ""
ღღامشب تمام عاشقان را دست به سر کنღღ
"H.S"
"عشقای یواشکی"
"عشق پنهان"
"خلوت دل"
"فریاد دردها"
"خنده ی من از گریه غم انگیز تر است"
"با تو بودن را زندگی دوباره می نامم"
*سیمای دختری در دوردست ها*
""شعر و ترانه همنفس""
بزرگترین سایت عشقولانه
""عشق رومانتیک""
""لالایی برای زندگی""
نازنین عاشق

"سرزمین عاشقان پاک نیت"
"روزهای طوفانی نبودنت"
"کلبه ی من و تو"
ღ♥ღ...دنیای این روزای منღ♥ღ
"پرتگاه"
"خاطرات رنگارنگ"
خاطرات

اولا شما دختری یا پسر، دوما تا حالا اسیر عشق واقعی شدین؟







بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

ساخت كد توسط بهزاد