تبلیغات
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.

سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"


متن عشقولانه "قلب"

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم

که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از

پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو

قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی

برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و

دیگر چیزی نفهمید...

 

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر

گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت

کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن

 

چنین نوشته شده بود:

 

 

سلام عزیزترینم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت

نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت

بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.

(عاشقتم تا بینهایت)

 

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به

خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...

 

حالا من هم به امید روزی می گریم که

چرا کسی عشق را باور نمی کند....

 

منتظر نظرات شما هستم....


جمعه 30 مرداد 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

عکس عشقولانه " لاو kiss "

....برای مشاهده ی عکس های لاو به ادامه مطلب بروید....


ادامه مطلب

دوشنبه 26 مرداد 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

سکوت...

در سکوتم نشسته ام و به اطرافم نگاه میکنم و به روز هایی که گذشت فکر میکنم...

روزهایی که به سرعت رفت و به خاطره تبدیل شد...

دیگه هیچ دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم...

دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده...

به خودم می گم چگونه دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم...

یکی یکی برگه هاشو ورق می زنم هر چه بیشتر به انتهایش نزدیک می شم تنهاییم بیشتر بیشتر می شود ...

نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم...

حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره ...

شاید باز دلتنگ شدم...

دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می دهد و در جواب با سکوت بدرقه ام  می کند...

چه زود دیر شد زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش پنهان کرد و برای من چیزی جز حسرت نذاشت...

دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده...

دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه...

از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش دیگران باشم...

سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم و به خاطرات این چند مدت فکر می کنم ...

خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام طلوع اولین ستاره شب رو می بینم خیلی دلگیر از زمین و زمان در گوشش زمزمه می کنم کیست که همراز من باشد...؟؟!!

...به امید یاری رسانی شما با نظراتتان...


سه شنبه 20 مرداد 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

تنهای شب...

شب به روی جاده نمناك...
سایه های ما ز ما گوئی گریزانند...
دور از ما در نشیب راه...
در غبار شوم مهتابی كه می لغزد...
سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاك...
سوی یگدیگر به نرمی پیش می رانند...

شب به روی جاده نمناك...
در سكوت خاك عطرآگین...
ناشكیبا گه به یكدیگر می آویزند...
سایه های ما ...

همچو گل هائی كه مستند از شراب شبنم دوشین...
گوئی آنها در گریز تلخشان از ما...
نغمه هائی را كه ما هرگز نمی خوانیم...
نغمه هائی را كه ما با خشم...
در سكوت سینه می رانیم...
زیر لب با شوق می خوانند...

لیك دور از سایه ها...
بی خبر از قصه دلبستگی هاشان...
از جدائی ها و از پیوستگی هاشان...
جسم های خسته ما در ركود خویش...
زندگی را شكل می بخشند...

شب به روی جاده نمناك...
ای بسا پرسیده ام از خود...
«زندگی آیا درون سایه ها مان رنگ می گیرد؟»
«یا كه ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟»

از هزاران روح سرگردان،
گرد من لغزیده در امواج تاریكی،
سایه من كو؟
«نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم»
سایه من كو؟
سایه من كو؟

من نمی خواهم...
سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم...
من نمی خواهم...
او بلغزد دور از من روی معبرها...
یا بیفتد خسته و سنگین...
زیر پای رهگذرها...
او چرا باید به راه جستجوی خویش...
روبرو گردد...
با لبان بسته درها...
او چرا باید بساید تن...؟
بر در و دیوار هر خانه....
او چرا باید ز نومیدی...؟
پا نهد در سرزمینی سرد و بیگانه؟!
آه ... ای خورشید...
سایه ام را از چه از من دور می سازی؟

از تو می پرسم:
تیرگی درد است یا شادی؟
جسم زندانست یا صحرای آزادی؟
ظلمت شب چیست؟
عشق...
نه عشق پاک تر از آن است...

سایه روح سیاه كیست؟

او چه می گوید؟
خسته و سرگشته و حیران
می دوم در راه پرسش های بی پایان

و نظرات زیبای شما...!!!


شنبه 10 مرداد 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

عکس عاشفانه لاو kiss زیبا 8

.....برای مشاهده تصاویر لاو به ادامه مطلب بروید.....


ادامه مطلب

دوشنبه 5 مرداد 1388 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()



سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"

isfbehzad@yahoo.com

شانزدهمین بهار
دیوونتم ای عشق من
پست ثابت
چشمات
...اعتراف
...تورا می خواهم
یک سال عشق و دیوانگی برای بهترین
ماه درخشان و زیبای قلب منی یکی یدونه ی امروز و فردای منی
اشک
دهمین نهال عشق

دی 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388

بهزاد
ساجده

"ماتم یک خانه"
♥♫۞ حرف دل شقایق ♥♫۞
فریاد بی صدا
"عشق پاک"
خلوت گاه من و عشقم
"رقص موج"
""دلنوشته ها و آهنگ های در خواستی""
"" آ و ا ر ه و ا ژ ه ها ""
ღღامشب تمام عاشقان را دست به سر کنღღ
"H.S"
"عشقای یواشکی"
"عشق پنهان"
"خلوت دل"
"فریاد دردها"
"خنده ی من از گریه غم انگیز تر است"
"با تو بودن را زندگی دوباره می نامم"
*سیمای دختری در دوردست ها*
""شعر و ترانه همنفس""
بزرگترین سایت عشقولانه
""عشق رومانتیک""
""لالایی برای زندگی""
نازنین عاشق

"سرزمین عاشقان پاک نیت"
"روزهای طوفانی نبودنت"
"کلبه ی من و تو"
ღ♥ღ...دنیای این روزای منღ♥ღ
"پرتگاه"
"خاطرات رنگارنگ"
خاطرات

اولا شما دختری یا پسر، دوما تا حالا اسیر عشق واقعی شدین؟







بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

ساخت كد توسط بهزاد