|

دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، یاد نگاههایت، تجلی لبخندهایت در ذهن خسته ام، همگی تکرار خاطره هاست !
خاطره هایی به زنگ سبز، یه شیرینی لحظه های در کنار تو بودن و به زیبایی چشمان تو ای زیباترینم !
کاش خاطره ها نیز همچون شانزدهم هر ماه تکرار می شدند، کاش دوباره چشمانم تورا می دید و به سویت دستان پر نیازم را دراز می کردم و التماس گونه احساس پاکت را می طلبیدم...
کاش روزی در نزدیکیمان باشد که دست در دست هم بگذاریم و باز از قلب هایمان برای هم بگوییم...
تو به چشمانم خیره شوی و زیر لب بگویی دوستت دارم و من در قلبم بگویم برایت میمیرم و بر زبان بگویم بی تو فردایی ندارم...با تو خوشبخت ترینم !
آری وقتی در این 13 ماه تنها 6 روز در پناه چشمان تو بودم، این روزها زیباترین روزهای عمرم بود...اگرچه دوریت کمر شکن است ولی با عشق تو زهر هم شیرین است...
دوست ندارم در دیدارت اشک پاک چشمان معصومت را نظاره گر باشم ای همه ی هستی من، دوست ندارم روز آخری در کار باشد، دوست ندارم از تو خدافظی کنم ولی شاید فعلا چاره ای نیست، باشد تا روز یکی شدن آبراهه و دریا !
دلم هوایت را کرده !
شنیدن درد دلهایت، دیدن نگاه های همراه لبخندهای زیبایت و قدم زدن در کنار تو برایم آرزوییست همیشگی...
دلم می خواهد همیشه در کنارت باشم ولی سرزمین عشق کنار هم بودن دو جسم مادی را نمی شناسد ! او مارا در آسمان ها و قلب هایمان را در هستیمان به هم پیوند داده...
پس من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم...
بهترینم...
تو چه هستی و چه کردی با من که این گونه دیوانه ی تو هستم، هرچه هستی برایم همچون خدا مقدسی...حیف که زبانم از تو گفتن عاجز است !
می خواهم بگویم مثل تو در این دنیا فقط روح پاک توست و عشق بی همتای تو جز در قلب من در سرشت عاشق من است...
ای خدای من هیچگاه او را از من مگیر،او قلب من، همه ی زندگی من، تنها کسم در این دنیای بی رحم، او همه ی نیاز امروز و فردای من است...
دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، یاد نگاههایت، تجلی لبخندهایت در ذهن خسته ام، ترار لحظه های در کنار تو بودن است...
همیشه با آهنگ دلنشین عشق، همان آهنگی که تورا آرام می کند آرامم،
پس با همه ی آرامشم در حالی که عکس تورا در دست دارم با تمام وجود فریاد می زنم:
دوستت دارم ای عزیزترینم ای تنهاترین سرنشن کلبه ی سینه ام
دوستت دارم ای بهترینم ای همسفر لحظه هایم ساجدم...
|