تبلیغات
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.
.•●๑۩کلبه ی دور افتاده۩๑●•.

سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"


پست ثابت

به کلبه ی

"بهزاد و ساجده"

 ...خوش آمدید

تو مرا می فهمی

من تورا می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم

...و توهم می دانی تا ابد در دل من می مانی

...فقط تو بهترینم...


سه شنبه 11 مرداد 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

شانزدهمین بهار

عطر گل و یاسمن می باره از آسمون

شاهپرک چشمک می زنه

بنفشه داره ساز می زنه

قناری دیوونه شده عاشق و حیرونه شده

آسمونو نگاه کن ستاره چشمک می زنه

خورشید با ناز می زنه

دنیا واسم زیبا شده

آخه تولد یک فرشته ی ناز و پاک و بی همتا شده

اون که با نازش هستیمو برده

تو وجودم با دستای ظریفش گل عشق کاشته و مستی آورده

می خوام بمونه تا ابد تا جونمو فداش کنم سبد سبد

می خوام بودنش مرحم قلبم بشه

می خوام دستاش منو تا اوج ببره

می خوام چشماش همسفر چشمای خسته ام بشه

آره می خوام همه بدونن که پر از نیازشم

آره ساجدم عشق پاکمی و پر از نیازتم

امشب دلم دیوونس کوچه هاش پر از می خونس

ولی خیلی آروم می تپه

یه فانوس اون ته سو سو می زنه

یه سبد پر از یاس

یه الماس

اون الماس دار و ندار منه

اون سبد گل هرچه دارم

تقدیم تو ای بهترین

تولدت مبارک ساجدم ای نازنین

دوستدار همیشگیت و عشق ابدیت " بهزاد "

8 دیماه یعنی کسی که با تولدش یک عمر دلدادگی و عشق پاک به قلبم هدیه کرد

ساجدم مهربونم بهترینم زندگیم تا زنده ام دوست دارم

آرزومی تنها آرزوم...

دیوونتم

دیگه نمی دونم چی بگم آخه خیلی شاد و مستم امشب

همش از دست تو وروجک

بوس بوس بوس هدیه به چشمات که همه هستیه منه

دوست دارم

راستی تولدت مبارک!


چهارشنبه 7 دی 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

دیوونتم ای عشق من

دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، یاد نگاههایت، تجلی لبخندهایت در ذهن خسته ام، همگی تکرار خاطره هاست !

خاطره هایی به زنگ سبز، یه شیرینی لحظه های در کنار تو بودن و به زیبایی چشمان تو ای زیباترینم !

کاش خاطره ها نیز همچون شانزدهم هر ماه تکرار می شدند، کاش دوباره چشمانم تورا می دید و به سویت دستان پر نیازم را دراز می کردم و التماس گونه احساس پاکت را می طلبیدم...

کاش روزی در نزدیکیمان باشد که دست در دست هم بگذاریم و باز از قلب هایمان برای هم بگوییم...

تو به چشمانم خیره شوی و زیر لب بگویی دوستت دارم و من در قلبم بگویم برایت میمیرم و بر زبان بگویم بی تو فردایی ندارم...با تو خوشبخت ترینم !

آری وقتی در این 13 ماه تنها 6 روز در پناه چشمان تو بودم، این روزها زیباترین روزهای عمرم بود...اگرچه دوریت کمر شکن است ولی با عشق تو زهر هم شیرین است...

دوست ندارم در دیدارت اشک پاک چشمان معصومت را نظاره گر باشم ای همه ی هستی من، دوست ندارم روز آخری در کار باشد، دوست ندارم از تو خدافظی کنم ولی شاید فعلا چاره ای نیست، باشد تا روز یکی شدن آبراهه و دریا !

دلم هوایت را کرده !

شنیدن درد دلهایت، دیدن نگاه های همراه لبخندهای زیبایت و قدم زدن در کنار تو برایم آرزوییست همیشگی...

دلم می خواهد همیشه در کنارت باشم ولی سرزمین عشق کنار هم بودن دو جسم مادی را نمی شناسد ! او مارا در آسمان ها و قلب هایمان را در هستیمان به هم پیوند داده...

پس من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم...

بهترینم...

تو چه هستی و چه کردی با من که این گونه دیوانه ی تو هستم، هرچه هستی برایم همچون خدا مقدسی...حیف که زبانم از تو گفتن عاجز است !

می خواهم بگویم مثل تو در این دنیا فقط روح پاک توست و عشق بی همتای تو جز در قلب من در سرشت عاشق من است...

ای خدای من هیچگاه او را از من مگیر،او قلب من، همه ی زندگی من، تنها کسم در این دنیای بی رحم، او همه ی نیاز امروز و فردای من است...

دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، یاد نگاههایت، تجلی لبخندهایت در ذهن خسته ام، ترار لحظه های در کنار تو بودن است...

همیشه با آهنگ دلنشین عشق، همان آهنگی که تورا آرام می کند آرامم،

پس با همه ی آرامشم در حالی که عکس تورا در دست دارم با تمام وجود فریاد می زنم:

دوستت دارم ای عزیزترینم ای تنهاترین سرنشن کلبه ی سینه ام

دوستت دارم ای بهترینم ای همسفر لحظه هایم ساجدم...


شنبه 15 مرداد 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

چشمات

یک نگاه، یک دنیا احساس، غوقایی درون قلب ها...

نگاهی به وسعت قلب مهربان تو، احساسی به زیبایی عشق و تو...

آغازی دیگر...

آغازی با دو قلب عاشق، به رنگ دوست داشتن، به لطافت عشق

نگاه زیبای تو مرا به اوج این باور رساند، یک باور واقعی، یک احساس دیوانگی، یک عشق ابدی...

نگاهی که ربود همه ی هستیم را وسرشت قلب و وجودی دگر، یک هستی جدید به اسم عشق !

آری درست است یک هستی دیگر به نام عشق که سرشت وجود دو همزاد را، دو دیوانه، دو سرگشته و دو تشنه را...

بهزاد و ساجده اسم هایی خواهند بود به معنی عشق، به معنی دو هجران کشیده ی عاشق...

چه بگویم، اسیر قلب پاک و مهربان تو هستم !

یک اسیر خوشبخت با یک عالمه احساس و رویاهای عاشقانه...

به عشق امروز،به انتظار فردا !

در آرزوی بدست آوردن سرزمین رویاها !

سرزمین عشق، سرزمین آرامش در دامان پاک معشوق...

آری رسیدن به تو، رسیدن و داشتن دستان ظریف و قلب پاک تو...

آرزویم زیستن، بودن و جان دادن برای تو و در آغوش پاک توست...

ای زیبای من، بهترینم، ای توصیف ناشدنی عشق من...

انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم...

دلتنگی برایم به این معناست که دور از نفس زیستن واقعا سخت است ولی طاقتش برایم آسان؛ چون تو نیز به عشق من صبر می کنی و همین برایم کافیست...

دستانت را می بوسم و بر روی چشمانم و سپس بر روی سینه ام می گذارم و با نیرویی که قلبم می گیرد فریاد می زنم:

ای معشوق پاک و خدایی من ای ساجدم...

فریاد میزنم:

خیلی دوست دارم...

شاید اگر آرام بگویم زیباتر است ولی من می خواهم فریاد بزنم تا همه بدانند عشقی پاک در سینه دارم که ارزشش از هفت آسمان برایم بیشتر است...

اما تو برایم به این معنایی که بی تو محال است زنده باشم...

هیچ کس بی نفس زنده نیست !

زنده ام به عشق ابدیت ای بهترین...تا پای جان

به انتظار غروب نشسته ام تا آن را در کوره ی خورشید خفه کنم، غروب برایم خیلی غم انگیز است چون مرا یاد آخرین خداحافظی می اندازد، خداحافظیی که با چشمان بی مثالت التماس می کردی نرو...دور از تو کم میارم...ولی چاره ای نبود

عشق من زیبای من تا ابد با تو هستم و تا ابد به عشق تو زنده ام و منتظر روز عشقمان هستم

با آنکه دور از تو از رنگ غروب بیزارم...

ولی چون عشق تو را دارم از مرگ هم نمی ترسم، زیرا می دانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم...

هرچه فکر می کنم داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد و به لحظه ی مرگ نیز ختم خواهد شد...

در لابه لای این لحظه ها، احساسم را از درون قلبم حس کن و باورکن که اگر تو اولین آغاز منی، مطمین باش که آخرین لحظه ی زندگیم پایان ما نخواهد بود...

ای عشق هیچگاه پایانی در راه نیست، ما که عشق همیم؛ پس مطمینم هیچگاه جدایی در کار نیست...

دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد !

فریاد بزن عشق من تا در سکوت عاشقانه بغض نگیرم و همراه باتو فریاد بزنم !

فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درون آن هرچند از هم دورند ولی فقط به عشق هم زنده اند...


یکشنبه 2 مرداد 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

...اعتراف

آنقدر خوبی که با نگاه اول اسیر قلب دیوانه ات شدم، عشق را با تمام وجود  احساس کردم و اسیر قلب وفادارت شدم...

آنقدر مهر و محبت در دل تو است که باور کردم مثل تو هیچ کس در این دنیا نیست...

تو معنای عشق را برایم معنا کردی و ثابت کردی مرا به خاطر خودم می خواهی...

آغازی دیگر فرا رسیده با قلب پر احساس تو!

آغاز راه خوشبختی  باتو ای همسفرم چقدر زیبا خواهد بود و چه رویایی...

انقدر ساده و بی ریایی که عشقت همان لحظات اول بر قلب من الهام شد...

مهرت مثل یک شبنم بر روی گل، مثل بوسه ای از سوی تو، چه عاشقانه بر قلبم نشست...

آغازی که گویا هیچ پایانی نخواهد داشت،هیچ گاه تصور نمی کنم لحظه ی بی تو بودن را هیچ گاه!

تو بهترینی ای مهربان، تو برترینی در میان همه ی عاشقان، تو والاترینی در میان همه ی فرشتگان...

این زندگی تا آخرش با تو بهار است!

قلب بی طاقت من تا آخرش برای قلب پاک تو است...

آنقدر دوستت دارم آنقدر در عشقت و ندیدنت غرقه شده ام که قلبم لحظه به لحظه آرزویش در کنار تو بودن است و نوازش دستان ظریف و پاک تو و مشاهده ی زیباترین فرشته ی خداست...

دلم می خواهد آن لحظه که کنارمی با آن صدای ظریف و مهربانت درد دل هایی را بگویی که از دوریم برایت بغض ساخته تا من اگر توانستم به چشمان زیبا و معصومت زل بزنم و حزفهای زیبا و شیرینت را گوش کنم و دستانت را بفشارم و بگویم که :

خیلی دوستت دارم...

چه زیباست آن لحظه که سکوت فضای عاشقانه ی ما را فرا می گیرد، لحظه ای که تو به چشمان خسته ام خیره می شوی و من نیز با صدای آهسته می گویم: دوستت دارم و سکوت را با این کلام مقدس می شکنم...

اگر بگویم تا آخرش با تو هستم، اگر بگویم هیچگاه تو را تنها نمی گذارم، اگر بگویم تنها به عشق تو و به خاطر تو زنده ام...باور می کنی بهترینم؟

باورش سخت است در این زمانه ی پست که دل های سنگی و بی وفا فراوان است، اما تو ای همیشه ماندنی باور کن که با تو می مانم تا آخر راه زندگی و برای تو هستم تا ابد!

اگر اعتراف کنم عشق تو تار و پود وجود من است، اگر اعتراف کنم و با اطمینان بگویم بی تو لحظه ای زندگی برایم حرام است و اعتراف کنم درمانده ات هستم، باور می کنی چقدر دوستت دارم؟

واسه باور کردنش اگه بخوای قلبمو از سینه ام در می آورم تا باور کنی تنها تو درون آن هستی ولی بعد از آن قرارمان بر سر مزار من!

پس چه باور کنی و چه نکنی... ولی به عشق پاکمان قسم از ته قلب مهربان و بی ریایت باور کن که:

خیلی دوستت دارم... خیلی دوستت دارم... خیلی دوستت دارم


یکشنبه 19 تیر 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

...تورا می خواهم

تورا می خواهم ای که عشق منی

تورا می خواهم ای که طلوع عشق را به قلبم هدیه کردی

تورا می خواهم ای که با زیبایی کلامت مرا غرق خوشبختی کردی

تورا می خواهم ای که اشک هایم را دیده ای

تورا می خواهم ای که شرنوشتت همانند من است

تورا می خواهم ای که قلب من برای داشتنت تمام عمر را صبر خواهد کرد

تورا می خواهم ای که دوست داشتنت بدون تا است

تورا می خواهم ای که دلتنگی هایت دلتنگی من است

روزها از پس هم گذشتند و یک سال است که قلب هایمان به این عشق پاک می تپد و این یک سال برایم زیباترین بود، اولین سالگرد عشق ابدیمون مبارکت باشه بهزادم...

به امید کنار هم بودن...


پنجشنبه 16 تیر 1390 با دستان عاشق ساجده | نظر ()

یک سال عشق و دیوانگی برای بهترین

قطره بارانی از ابر عشقمان بارید

قلب من یک دور به دور قلب تو تابید

باز بهار عشقمان سر رسید

باز عشقت به قلب من باز دمید

ستاره ها به عشقمان چشمک زدند

قلب هایمان را در آسمان پیوند زدند

از سرگردانی رها شدیم

یک سال است در عشق و پاکی غرقه شدیم

عشق ما پاکترینه

عشق ما زیباترینه

زندگی یعنی چشمان تو

دلیل بودن یعنی لبخند تو

کاش آسمان چشم تو دیگر ابری نباشد

کاش آسمان عشقمان باران عشق و لبخند ببارد

دیگر از دوری شکایت نمی کنم

من و تو دور نزدیکیم!

من و تو نفرین شده ی عصر زمان نیستیم

من و تو نغمه ی زیبای فرداییم

رنگ زیبای نگاره های عشق

من و تو زمزمه ی لحظه های مهر و محبت

تا ابد ما...

زیباترین روزمان بر تو مبارک بهترینم...

1سال ازین عشق پاک گذشت. پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب های بسیاری بر ما گذشت. از خدا می خواهم دیگر مشکلات و غم ها از سر راه ما اساس برچیده باشند و تا وصالمان روزها تند تر سپری شوند و...

به پاکی قلب بی ریای تو

به زیبایی و معصومی چشمان بی مثال تو

به دستان ظریف و پاک تو

به خدای آسمانها

به دستان سرد من

به چشمان منتظرم قسم

تاابد تنها به عشق پاک تو زنده ام

تا ابد برایم یکی هستی

یکی یکدانه ی قلب من

یا تو یا مردن...

خیلی دوستت دارم...

دیوونتم...


پنجشنبه 16 تیر 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

ماه درخشان و زیبای قلب منی یکی یدونه ی امروز و فردای منی

آسمان گرفته همه جا تاریک و غم گرفته

خورشید، ماه شب شد و ماه من خورشید من!

سیل غم آمد و بهار ما را با خود برد

بغض سرد دور از تو بودن سوی چشمانم برد

دار و ندارم شده ساغری از عشق، کعبه ای از تو

باز دلم گرفت و باز قلب ظریف و مهربان معشوقم فسرد

باز قایقم شکسته و راه کوچ دراز

باز کلبه ات خوف ناک و من قایقم شکسته

باز دلم گرفت و باز درمانش ز من دور

باز قلبت رنجید و راه کوچ دراز

کاش کسی بود تا بفهمد ما را

کاش کسی بود تا درک کند حال قلب های مارا

قلب ظریف تو باز کوله باری از غم به دوش کشید

کاش راه من و تو بسی کوتاه تر

کاش می شد باهم گریخت

کاش قایقم نشکسته بود

می شود عاشق بود و می شود از عاشقی جان داد

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن!

حس می کنم با عشقمان غم ها کم میارن

این حسم درسته چون چشمام نمی بارن

من و تو تا ابد ماییم

من و تو رهسپار فرداییم

من و تو شمع سوزان حق الیقین

من و تو پروانه ی دل بی خبر

من و تو دو دیوانه ی از جان سفر

من و تو شعر معصومانه چشم و نظر

ساجدم اگر تورا نداشتم نابود روزگار بودم

اگر زنده ام از عشق تو زنده ام

آرزویم با تو بودن با تو ماندن با تو رفتن

ترسی ندارم چون تا همیشه تا ابد ساکن قلب منی

غم هم تمام می شود؟!

روزی خواهد رسید که به غم هایمان بخندیم

جان بهزاد طاقت بیار

جان بهزاد طاقت بیار

عشق من...


سه شنبه 7 تیر 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

اشک

می نویسم از اشک!

از تو می نویسم، از غم دلتنگیت!

می نویسم که باز دلم هوای تورا دارد

کاش میشد همیشه کنارت باشم

چشمانم را به چشمان بی مثالت بدوزم

و با تو از عشق بگویم...

باز هم می نویسم از عشق، از احساسم به تو

احساسی که به لطافت دستان توست

به پاکی قلب تو

به معصومیت چشمات

و قشنگی لحظه ی دیدار

حالا که دلتنگم

حالا که بغضی سردی گلویم را فشرده

راهی جز اشک ندارم

پس بازم می نویسم از اشک

همان قطره های پاکی که از چشمانم سرازیر می شود

قطره هایی که می توان درون آن تصویری از عشق دید

قطره ای که درونش عشق و دلتنگیست

آری همان که در لحظه ی دیدار کنج چشم و گونه ام دیدی

پرسیدی که این چیست با اینکه می دانستی اشک است

اما گفتم که چیزی نیست، مرا ببخش!

و با دستان مهربانت گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی!

برای نوشتن از اشک باید بارها کاغذ بی احساس دفترم را پاره کنم!!!

آنگاه که از این احساس می نویسم هوای چشمانم بارانی می شود

مرا ببخش ای معشوقه ی زیبای من...

می دانم که مرا می بخشی

چون قلب کوچکت توان نبخشیدنم را ندارد

چرا اشک؟

چون دلتنگ یارم

دلتنگ یک لحظه نگاه چشماش...

حتی اگه هر لحظه ببینمش بازم دلتنگ یارم!

بازم میگم دلم گرفته نگاه چشماتو می خوام

تو هم نگاهم می کنی، با یه چشمک دیوونم می کنی

آروم می گی دوست دارم

میگی که من عاشق ترم...

الان من دلتنگ همون نگاتم که ازش کم میارم

اشک اومده رو گونه هام چون عشق منی

چون عاشق دیوونتم

همونی که با شوخی بهش میگی دیوونه

آیا لحظه ای زیباتر از لحظه ی اشک در عشق پیداست؟!

اشک تلخ نیست

اشک شور است

شور دل عاشق...

اشک گرم است

به گرمی آغوش معشوق

باز هم می نویسم از اشک

تا با چشمان رویاییت ببینی و بخوانی و بدانی که طاقت لحظه ای دوریت برایم عذاب است

همان عذابی تو می کشی و من از عذاب تو عذاب می کشم...

 


شنبه 20 فروردین 1390 با دستان عاشق بهزاد | نظر ()

دهمین نهال عشق

سردی وجودم آنقدر بود که هیچ گرمایی بر تنم حس نمی شد

وجودم نیازمند عشقی بود که از آتشش گرما بگیرد

با آمدنت هر آنچه را نیازم بود بی نیاز گشتم

وفقط وجود پاکت تمام نیازم شد

دهمین غنچه ی نهال عشقمان شکفته شد

و زیباییش را به عشق پاکمان جلوه داد

خودم را با وجودت خوشبخت ترین می دانم

دوستت دارم بهزادم...


سه شنبه 16 فروردین 1390 با دستان عاشق ساجده | نظر ()



سلام، به کلبه ی من و عشقم خوش آمدید
بهزاد هستم دانشجوی مدیریت بازرگانی از نصف جهان
ساجدم همسفر و محبوب ابدیم دوستت دارم...قلب و جون و هستیم فدای چشم و قلب پاک تو
دوستان نظر یادتون نره، در نظرسنجی هم شرکت کنید
کلیه مطالب این وبسایت توسط خودم و معشوق ابدیم نوشته میشه و هیچ کدام کپی برداری نیست.کپی از آن به هر جهت ممنوع می باشد
"بهزاد"

isfbehzad@yahoo.com

شانزدهمین بهار
دیوونتم ای عشق من
پست ثابت
چشمات
...اعتراف
...تورا می خواهم
یک سال عشق و دیوانگی برای بهترین
ماه درخشان و زیبای قلب منی یکی یدونه ی امروز و فردای منی
اشک
دهمین نهال عشق

دی 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388

بهزاد
ساجده

"ماتم یک خانه"
♥♫۞ حرف دل شقایق ♥♫۞
فریاد بی صدا
"عشق پاک"
خلوت گاه من و عشقم
"رقص موج"
""دلنوشته ها و آهنگ های در خواستی""
"" آ و ا ر ه و ا ژ ه ها ""
ღღامشب تمام عاشقان را دست به سر کنღღ
"H.S"
"عشقای یواشکی"
"عشق پنهان"
"خلوت دل"
"فریاد دردها"
"خنده ی من از گریه غم انگیز تر است"
"با تو بودن را زندگی دوباره می نامم"
*سیمای دختری در دوردست ها*
""شعر و ترانه همنفس""
بزرگترین سایت عشقولانه
""عشق رومانتیک""
""لالایی برای زندگی""
نازنین عاشق

"سرزمین عاشقان پاک نیت"
"روزهای طوفانی نبودنت"
"کلبه ی من و تو"
ღ♥ღ...دنیای این روزای منღ♥ღ
"پرتگاه"
"خاطرات رنگارنگ"
خاطرات

اولا شما دختری یا پسر، دوما تا حالا اسیر عشق واقعی شدین؟







بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

ساخت كد توسط بهزاد



( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...